|
عشق در وادی بی انتهایش هزاران شیوه و ترفند دارد . از همین روست که هرگز از رونقش کاسته نمی گردد و مشتاقانش هر روز طالب کلامی تازه اند . برای درک عظمت عشق باید چون جامی میان تهی بود و با جرعه ای سیراب نشد . تا هر آنچه از شراب عشق بر آن بنوشانی لبریز نگردد و اشتیاقش افزون شود . در این صورت در عشق وصال و ناکامی برایت یکسان خواهد بود و غم هجران معشوق به اندازه وصلش شیرین کامت خواهد کرد ...
مشهد مقدس - حرم مطهر رضوی - زمستان ۸۸
به کجا چنین شتابان ... ؟!
ترانه باران را به اندازه ترانه تنهایی ام دوست دارم ... پس تو به اندازه تنهایی ام بر من ببار ! ...
دیشب وقتی از سالن مطالعه کتابخونه حرم مطهر امام رضا ( ع ) اومدم بیرون و وقتی یک دفعه چشمم به دونه های درشت و سفید برف افتاد که داشتن با شدت و سرعت به طرف زمین می اومدن بی اختیار با صدای تقریبا بلند گفتم : وای ! برف ! در حالیکه بقیه داشتن به سرعت قدم هاشون رو برمی داشتن تا هر چه زودتر از کتابخونه و صحن ها خارج بشن تا خودشون رو به مقصد برسونن من ایستادم و موبایلم رو از کیفم بیرون آوردم و مشغول عکس گرفتن شدم . خیلی هیجان زده شده بودم و حس خیلی خوبی داشتم . بالاخره بعد از مدتها انتظار امسال زمستون چشمم به دیدن یک برف درست و حسابی روشن شده بود . این عکس نمای ورودی کتابخونه س که با برف سفید پوش شده بود . اما تو عکس به نظر میرسه که سنگ ها فقط خیس شدند . پی نوشت : وقتی داشتم از صحن خارج میشدم چشمم همش به آسمون بود و داشتم به دونه های درشت برف نگاه میکردم مردم داخل حرم هم با دیدن این همه برکت به وجد اومده بودند . من هم حس خیلی خوبی داشتم و با تمام وجود خوشحال بودم فقط داشتم حسرت این رو میخوردم که ای کاش در اون لحظات زیبا یک شعری در مورد برف بلد بودم تا میتونستم با خودم زمزمه کنم . اما ذهنم خالی بود . امروز دیدم که آقای همایون نویسنده محترم وبلاگ وزین زنده در یاد ( یکی از لینک های باران و باد ) زحمت کشیدن و کامنت زیبایی رو در مورد برف گذاشتند . که جا داره همین جا از ایشون به خاطر این شعر زیبا و همین طور سایر نظرات ارزشمندشون که متناسب با محتوا و موضوعات پست های باران و باد گذاشته میشه تشکر و قدردانی کنم . |
ABOUT ![]()
MENU
Home
|